_ فردا من يه كار عجيب انجام دادم!!
_ چه كاري؟
_ ديروزو كشتم...
_قاتل ...تو يه قاتلي!!
_تو هم يه قاتلي...
_چجوري كشتيش؟
_اول با چاقو گوشتشو پاره كردم...بعد اسيد ريختم روش و خلاص...
_سوزونديش؟
_آره...صداي جيليز ويليزش مغزمو سوراخ كرد...
_ اه...لعنتي...حالمو به هم زدي...حالا چي ميشه؟
_معلومه ديگه...منو ميبرن تيمارستان...
_ آخه چرا ميبرن؟
_يعني نفهميدي؟
_نه...
_ديوانه...من ديروزو كشتم...
_خب بايد ببرنت زندان نه تيمارستان...
_مگه نميفهمي چي ميگم؟ ميگم ديروزو كشتم!مرد...تيكه تيكه شد...آتيش گرفت!
_همه چي هوتوتو؟
_آره...
_صبر كن ببينم ... گفتي فردا اين كارو انجام دادي؟چرا خزعبل ميگي؟ مگه ميشه؟
_اه...داري حوصلمو سر ميبري...چرا نميشه؟يه نگاه به قيافه ي معلقت بنداز! بدبخت تو اصلا ميدوني كجايي؟ معلق تو دنيا...تو زمان! تو گذشته...تو آينده!! همه معلقيم...مثه مرده هايي كه بين زمين و آسمون دست و پا ميزنيم!
_اگه مثه مرده هايي...اگه معلقي ، چطور ميبرنت تيمارستان؟
_ چون بقيه هم معلقن!
_پس چرا بقيه از فردا حرفي نميزنن؟
_ چون بقيه قاتل نيستن مثه من!
_لعنت به تو. گيجم كردي...روانيم كردي. تو فردا اين كارو انجام دادي ، گذشتتو نابود كردي! اول فردا رو ديدي بعد گذشتت نابود شده. پس فعلا قاتل نيستي ولي فردا رو ديدي! بقيه هم نيستن پس بايد ببينن!
_بقيه كورن. همه چي عين سرنگ به ذهنشون تزريق شده. بالاترشو نميبينن! اگه فردا رو ببينن ميگن ديروز بوده. اگه ديروزو يبينن ميگن رويا بوده! تو چارچوب ذهنشون گير كردن.انگار اگه ازش فراتر برن گم ميشن!زمان داره ميچرخه! چه فرقي ميكنه ؟آينده يا حال؟گذشته يا آينده؟كي گفته آينده هنوز نرسيده؟
_ تو قاتلي! براي سبك كردن جرمت به هر چيزي متوسل ميشي!
_آره قاتلم! قاتل رواني!فردا كشتم تا ببينم! كشتم تا باشم! كشتم تا سبك شم.
_انان كه گذشته را به ياد نمي آورند ، محكوم به تكرار آنند!
_آره...خودشه...زندگي يعني تكرار مكررات. با اين تفاوت كه من حالا اين تكرارو مي بينم اما شما فكر ميكنيد كه مي بينيد! اسم گذشته رو ميذاريد تجربه و در حال و آينده ازش استفاده ميكنيد! اما من از آينده واسه حالم استفاده ميكنم!و از حالم براي آينده!
_تو به درد تيمارستان ميخوري.
_تو هم به درد سوزوندن! فردا خاطراتمو سوزوندم و دچار آلزايمر شدم! يعني من در حال حاضر جزئي از خاطرات يك آلزايمري در آينده ام! و چون فردا يك آلزايمري ام پس امروزم هستم! واسه همين ميتونم آينده رو ببينم. " آينده نيازي به يادآوري نداره چون جزئي از گذشته نيست..."